ایرانگشت

تغییر آدرس!

با سلام

عزیزان از این پس مطالب سفرها را می توانید در سایت جدید ما ببینید!

 آدرس جدید:

www.irangasht.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/27ساعت 1:13  توسط رویاکلهر  | 

بازدید از قلعه ی آقابابا دشتابی

به نام خدایی که همگان را آزاد آفرید .

بازدید از قلعه ی آقابابا دشتابی

گردشگران : 1 نفر ( علی رضا هاشمی )

تاریخ : 9 تیر 1390

  ساعت 40 : 9 و در کیلومتر 552 به سمت منطقه ی دشتابی در نزدیکی بویین زهرا به راه می افتم . پس از پشت سر گذاشتن روستاهای مشعلدار و پیریوسفیان ، سه راهی ارداق را به سمت راست رفته و از روستاهای لیاء ، وجیه آباد دشتابی و شهرستانک ، عبور کرده و رأس ساعت 08 : 10 و کیلومتر 583 به قلعه ی زیبا و کهنی در کنار جادّه می رسم که پس از پرس و جو ، متوجّه می شوم همان قلعه ی آقابابا دشتابیست . منطقه ، کاملاً خلوت و ساکت است و تنها نمادهایی که در این منطقه ، توجّه را به خود ، جلب می نمایند ، چند درخت قطور و کهن سال به هم راه همین قلعه ی فوق العاده جالب و شگفت انگیز است . ماشین ، کاملاً تا کنار قلعه می رود . خودرو را متوقّف کرده و از دروازه ی ویران شده ی دژ ، وارد آن می شوم . نکات جالب توجّه در این قلعه ، عبارتند از :

  1 ) مارمولک های واقعاًبزرگ و ترسناک در جای جای قلعه ، دیده می شوند که به محض آن که متوجّه حضور من می گردند ، سریعاً ، خود را به داخل سوراخ های دیوارهای قلعه می رسانند . این مارمولک ها ، واقعاً بزرگند و در عین حال زیبا که تا کنون ، نمونه ای از آن ها را در سفرهایم ندیده بودم .

  2 ) یک جفت جغد فوق العاده زیبا را نیز در قلعه می بینم که بر روی یکی از دیوارها به آرامی نشسته بودند و با دیدن من ، هر دو به پرواز درآمدند .

  3 ) از داخل دیوارهای قطور گلی قلعه ، صداهای مرموزی به گوش می رسد که اگر کسی ، شب هنگام ، پا به این قلعه بگذارد ، ضمن غلبه ی ترس شبانگاهی از این صداها نیز خواهد ترسید . به احتمال قریب به یقین ، این صداها ، مربوط به همان مارمولک های بزرگ هستند که در داخل این دیوارها ، لانه سازی کرده و به زندگی می پردازند .

  در چهار سوی این قلعه ی مربّعی شکل نه چندان بزرگ ، چهار برج دیده بانی ، خودنمایی می کنند که به علّت فراموشی ، رو به ویرانی نهاده اند . متأسّفانه در هیچ منبعی نتوانستم تاریخچه و قدمت این قلعه ی زیبا را بیابم . ای کاش بیش از پیش به این سرمایه های زیبا که در گوشه گوشه ی این خاک آریایی آرمیده اند ، توجّه می کردیم . 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/12ساعت 18:43  توسط رویاکلهر 

یک متن ادبی از پیمان سلطانی اصل ( از اعضای باسابقه و فعّال ایرانگشت ) :

 

یک متن ادبی از پیمان سلطانی اصل ( از اعضای باسابقه و فعّال ایرانگشت ) :

  چه بسیار شنیدم ترانه هایی که در وصف وطن ، سروده شدند و چه بسیار کسانی بودند که جان فشانی کردند تا یادشان بماند ، تا یادشان بمانیم و داستان های شان را قصّه کنیم و در گوش کودکان مان بخوانیم ؛ امّا آیا تمام سهم ما از کائنات و هستی ، همین است ؟ این است که باشیم و خود را محدود به یک مرز جغرافیایی کنیم ؟ این است که دست در گوش های مان کنیم و نغمه های عاشقانه ی مادرمان ، زمین را نشنویم که ما را به خود می خوانَد ؟ آیا رواست گوش های مان را از شنیدن نوای دلنشین نی چوپان هم سایه ، محروم کنیم فقط به خاطر این که از قوم و قبیله ی ما نیست ؟ و این ، جفا به انسانیّت است . این که هم چون پرنده ای باشی که سال هاست در قفس است و به نوایی که او ، نوید رهایی می دهد ، پاسخ نمی گوید فقط به خاطر این که این نوا از حنجره ی هم زبانش نیست و به قفس طلایی خویش می نازد و با این تفاخر می خواهد در قفس بودن خود را انکار کند .

  آیا زمان آن ، فرانرسیده است که ما نیز قفس جغرافیایی خویش را بشکنیم و مانند سیمرغ ، پرنده ی افسانه ای ، خودمان در فراسوی زمان و مکان ، پرواز کنیم ؟ چه ایراد دارد اگر ما در دبکه ی عربی ( نوعی جشن در کشورهای سوریه و فلسطین ) برقصیم ؛ در سووشون فارسی ( سیاوشان ؛ نوعی تعذیه ی مذهبی ـ ملّی است که در خطّه ی فارس ، انجام می شود و مردم در آن ، نحوه ی گذر سیاوش از آتش و کشته شدنش را پاس می دارند . ) ، اشک بریزیم ؟ اشکی که برای قومیّت نیست ؛ برای مرگ تمام خوبی هاست . آن وقت است که می توان سیمرغ شد و به قلّه ی قاف رسید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/12ساعت 18:39  توسط رویاکلهر  | 

همایش مرداد

 

سلام به بچه های گل ایرانگشت

بچه ها واسه همایش این ماه تا شنبه شب۱۳۹۰.۵.۱  وقت دارید اطلاع بدید که میان یا نه

یا همین جا اعلام کنید یا با گوشی من تماس بگیرید

همایش روز یکشنبه۱۳۹۰.۵.۲

راس ساعت ۱۸.۳۰ روبه روی خونه ی علی رضاهاشمی

+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/31ساعت 12:2  توسط رویاکلهر  | 

کاخ سعد آباد

 

سوال کنکوری:

۱.هدف از گرفتن این عکس چیست؟

الف)همگی احساس شعف میکنند که در کنار یک بالگرد ایستاده اند؟!!

ب)قصد سوار شدن به بالگرد بدون تحرک را دارن؟!!

ج)تا به حال بالگرد ندیده اند؟!!

د)خودم هم نفهمیدم کدام گزینه درست است

"بدون شرح"

 

 

 

سفر اعیانی نیازمند حساب بانکی پر پول است

اینجا حسابی جیب میزبان رو خالی کردن(خانم وکیل)

در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟!!

چتر شدین سر وکیل مملکت

 

"بدون شرح"

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/18ساعت 22:55  توسط رویاکلهر  | 

قلعه ی زرکندو

به نام خدایی که همگان را آزاد آفرید .

بازدید از قلعه ی زرکندو

گردشگران : 4 نفر ( علی رضا هاشمی ، مهدی ریاضی ، محمّد کوچک تبار و علی رضا ذاکری )

تاریخ : 27 خرداد 1390

  قلعه ی زرکندو یا رشکین در سرزمین قلعه ها ، الموت ، واقع شده است و برای رسیدن به آن ، باید حدود 2 ساعت و 30 دقیقه زمان و 79 کیلومتر مسیر را پشت سر گذاشت . برای رسیدن به این قلعه ، به سمت رازمیان ، حرکت کرده و نرسیده به رازمیان ، سه راهی پس از پمپ بنزین رازمیان را به سمت چپ پیچیده و مسیر را به سوی پرچکوه ، ادامه می دهیم . پس از پشت سر گذاشتن روستاهای پررود و آکوجان به سه راهی تلاتر می رسیم . این سه راهی را نیز به سمت چپ می پیچیم . سپس به یک سه راهی دیگر می رسیم که مسیر سمت چپش ، خاکی است . وارد این جادّه ی خاکی می شویم و پس از پشت سر گذاشتن طبیعتی زیبا و سرچشمه ی خارود به روستای کوچک و زیبای رشکین می رسیم . ماشین را در خارج روستا ، متوقّف نموده و قدم زنان به داخل روستا می رویم تا از مکان و موقع قلعه ، باخبر شویم . در مسیر با شخصی برخورد می کنیم : آقای علی رسولی . از او ، نشانی قلعه را جویا می شویم . او نیز ما را تا پای قلعه می برد . قلعه در نگاه نخست ، فوق العاده زیبا و اعجاب انگیز است . این قلعه ، درست در رو به روی روستا و در کنار چشمه ای ، واقع شده است . کوه را بالا می رویم تا ورودی قلعه را پیدا کنیم ؛ البتّه بنا به گفته ی آقای رسولی ، ما نخواهیم توانست وارد این قلعه شویم چرا که مسیر ورود به آن ، خطرناک است . امّا شور و اشتیاق جوانی و قوّه ی کنجکاوی ، ما را وادار می نماید تا به سمت قلعه برویم . ولی هر چه بیش تر می جوییم ، کم تر به نتیجه می رسیم . سرانجام پس از ساعتی جست و جو ، ناامید شده و به پای قلعه بازمیگردیم . برای رفع خستگی و کمی استراحت نزد آقای رسولی که در باغ خودش در رو به روی قلعه ، می باشد ، می رویم . چای ذغالی دبشی را صرف و کمی استراحت می کنیم . به قصد ناهار به سمت سرچشمه ی خارود که اندکی پایین تر از روستای رشکین ، واقع شده است ، حرکت می کنیم . ناهار را می خوریم . پیش از آمدن به سرچشمه ی خارود برای صرف ناهار از آقای رسولی ، قول گرفته بودم که پس از ناهار ، مرا به قلعه ببرد تا راه ورودی آن را ببینم . پس از ناهار به تنهایی و پیاده به روستای رشکین برمیگردم تا با آقای رسولی به قلعه ی زرکندو برویم . مسیر را بالا رفته و به یکی از ورودی های قلعه می رسیم . الحق که ورودی فوق العاده خطرناکی است . آقای رسولی ، خود با شهامت زیادی ، وارد قلعه می شود ولی من نمی توانم . ورودی دوم و سوم نیز همین گونه است و جز با وسایل مخصوص ، نمی توان وارد آن ها شد . البتّه آقای رسولی بدون هیچ وسیله ای و به راحتی تمام ، وارد قلعه می شود . این جاست که تفاوت شهرنشینی با روستانشینی ، عیان می گردد . به گفته ی آقای رسولی ، این قلعه ، یکی از بی شمار قلعه های حسن صباح در الموت است که به علّت این که محلّ ذخیره ی طلاهای دولت اسماعیلیان بوده است به زرّین کندو و بعدها به زرکندو ، شهره گشته است . بازدید از این قلعه ی مخوف و خطرناک را به همه ی خطرپذیران ، توصیه می کنم .  

علی رضا هاشمی

فکر کنم اینجا علی رضا داره دست دوستی به کوچک تبار میده

راستی خونه ی جدید مبارک  آقا محمد

بچه های گروه ما علاقه ی خاصی به این حیون عزیز دارن!شما زیاد تعجب نکنین که چرا با دلارام (الاغه منظورمه) عکس انداختن دوسش دارن آخه

میبینید که همشونم نیشاشون تا بناگوش بازه

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/03/28ساعت 21:41  توسط رویاکلهر  | 

کاروانسرای آراسنج

 

با عرض پوزش از تمامی دوستان!

 بچه ها برای بازدیداز کاروانسرای آراسنج رفتتن،اما کاروانسرایی وجود نداشت!واسه همین نه عکسی داریم نه گزارشی!

تنها اطلاعی که میتونیم به عزیزان بدیم اینه که این کاروانسرا به طور کل از بین رفته!



+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/22ساعت 14:33  توسط رویاکلهر  | 

بازدید از منطقه ی حفاظت شده ی باشگل

به نام خدایی که همگان را آزاد آفرید .

بازدید از منطقه ی حفاظت شده ی باشگل

گردشگران : 8 نفر ( علی رضا هاشمی ، سیما یزدی ، منا کلهر ، زینب هاشمی ، زهرا فتحی ، سحر آذرکار پورمقدّم ، آتوسا گل پرست و آرزو صدری نژاد )

تاریخ : 14 خرداد 1390

         

 

  منطقه ی حفاظت شده ی باشگل ، یکی از مهم ترین مناطق حفاظت شده ی استان قزوین و ایران نازنین می باشد که در حیطه ی جغرافیایی شهرستان تاکستان ، واقع شده است . از آن جا که این منطقه ، علاوه بر تنوّع زیستی و محیط اقلیمی فوق العاده ای که داراست ، دارای چند اثر تاریخی جالب توجّه نیز می باشد ، سفر به این منطقه در دو مرحله ، برنامه ریزی شده است . در مرحله ی نخست که انجام شده ، بازدید از آثار تاریخی موجود در این منطقه در برنامه ، قرار می گیرد و در مرحله ی دوم که بعدها ، انجام خواهد شد ، بازدید از تنوّع زیستی این منطقه ، انجام خواهد شد . پس از کسب اجازه و انجام هماهنگی های لازم با سازمان های میراث فرهنگی و محیط زیست استان ، رأس ساعت 8 و پنج دقیقه ی صبح آدینه چهاردهم خردادماه به سمت منطقه ی باشگل به راه می افتیم . پس از عبور از اقبالیّه و تاکستان ، مسیر جادّه ی قدیم زنجان را در پیش گرفته تا آن که به تقاطع ضیاآباد می رسیم . سمت راست این تقاطع به سوی روستای جرندق می رود . این مسیر را ادامه می دهیم تا به روستای جرندق برسیم . آن گاه که به این روستا می رسیم ، وارد روستا شده و پس از گذر از این روستا ، مسیر خاکی به سمت روستای متروکه ی آبکلو را پی می گیریم . این مسیر اگرچه خاکی است ولی مسیر مناسبی جهت تردّد انواع خودروهاست . زیبایی این مسیر ، آن گاه ، ظاهر می شود که در میان علفزاری وسیع ، رو به جلو می رود . علفزاری که با برافراشته شدن گیاهان سرسبز و پرواز پرندگان خوش صدا و عبور هر از چندگاهی مارمولک ها ، زیبایی دوچندانش را به رخ ما می کشاند . وقتی به روستای آبکلو می رسیم به سمت محلّ قرارمان با آقای جلیلوند ، محیط بان منطقه ی باشگل که در پای قزقلعه با وی ، قرار داریم ، حرکت می کنیم . از روستای آبکلو تا قزقلعه ، راهی اندکی است . به پای قزقلعه که می رسیم ، کمی صبر می کنیم تا آقای جلیلوند نیز برسد . مرد خوش چهره و خندانی با موتور مخصوصی که دارای جستی بلند است و در لباس زیبای محیطبانی ، ظاهر می شود . پس از خوشآمدگویی و احوال پرسی ، آقای جلیلوند درباره ی منطقه ی زیبای باشگل برای مان به ارائه ی توضیح می پردازد . به گفته ی او ، این منطقه ، دارای زیست متنوّع جانوریست شامل کل و بز ، میش ، روباه ، گرگ ، کبک ، گراز و ... و از آن جا که اکنون ، فصل زاد و ولد این حیوانات است ، هرگونه ورود به منطقه ی حفاظت شده و بازدید از آن ، ممنوع ایت . البتّه وی ، قول داد تا پس از پایان فصل زاد و ولد ، ما را برای بازدید از طبیعت زنده ی جانوری ، رهنمون گردد . پس از پایان صحبت های آقای جلیلوند ، به سمت قزقلعه که در کنار ما و بر بالای یک کوه مرتفع ، واقع شده است ، حرکت می کنیم . 1342 پلّه را می پیماییم تا به قزقلعه می رسیم . قز در زبان ترکی به معنای دختر است و قلعه هایی با این نام در جای جای ایران ، فراوان ، دیده می شوند . از قزقلعه ، آثار زیادی جز چند دیوارچینی و تزییناتی اندک ، باقی نمانده است . پس از بازدید و عکسبرداری از قزقلعه ، سوار ماشین شده و به سمت روستای متروک آبکلو ، حرکت می کنیم . وقتی به روستا می رسیم ، به داخل آن می رویم و از روستایی که دیرزمانی پیش ، محلّ زندگی برخی از هم وطنان ما بوده است ، بازدید می کنیم . از تمام سوراخ ها و اتاق های آن ، دیدن می کنیم . چاه آب ، خانه های بزرگ و کوچک ، اصطبل ها و طویله ها را می بینیم و از نزدیک با زندگی روستایی ، آشنا می شویم . دیگر ، وقت ناهار ، فرارسیده است . در نزدیکی همین روستا ، چشمه ای ، واقع شده ؛ به قصد صرف ناهار به سمت آن چشمه می رویم و با اتراقی نیم ساعته ، ناهار را صرف کرده و رفع خستگی می کنیم . پس از صرف ناهار به سوی زیارتگاه هفت صندوق که منطقه ی تاریخی دیگری در دل منطقه ی حفاظت شده ی باشگل است ، حرکت می کنیم . در مسیر از یک قبرستان قدیمی که به نظر می رسد ، مربوط به اهالی همین روستای آبکلو بوده است نیز بازدید می کنیم . وقتی به روستای جرندق می رسیم ، سه راهی را به سمت راست رفته و پس از رسیدن به سه راهی سولیدره نیز به سمت راست رفته و مسیر را پی می گیریم تا در ابتدای روستای هفت صندوق در سمت چپ مان ، زیارتگاه ساده و زیبایی ، ظاهر می شود . این زیارتگاه که ذکر آن در کتاب حمدالله مستوفی نیز رفته است ، فاقد تزیینات خاصّی است و حالت متروکی دارد . برخی ، اعتقاد دارند که این مکان ، محلّ دفن هفت تن از صحابه ی رسول خداست . گنبد آن ، تنها اثر برجسته ی موجود در زیارتگاه است .

علی رضا هاشمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/03/18ساعت 22:42  توسط رویاکلهر  | 

آبشار سنگ ور

به نام خدایی که همگان را آزاد آفرید .

بازدید از منطقه ی سنگور

گردشگران : 6 نفر ( علی رضا هاشمی ، ، رؤیا کلهر ، مینا کلهر ، زینب هاشمی ، امیرحسین قدیری و حسین کاظمی )

تاریخ : 13 خرداد 1390

  با پیشنهاد خانم رؤیا کلهر ، سفر به منطقه ی زیبای سنگور در بخش طارم ، برنامه ریزی شد . رأس ساعت 6 و سی و پنج دقیقه ی صبح زیبای بهاری خرداد ماه که ما به پر از حادثه بودنش ، عادت داریم ، و در کیلومتر 506 به سمت منطقه ی طارم به راه می افتیم . مسیر را به سمت لوشان پی گرفته و پس از عبور از روستای حسین آباد و صرف صبحانه در آن جا ، وارد آزادراه قزوین ـ رشت می شویم . وقتی به شهر لوشان می رسیم ، سه راهی ابتدای شهر را به سمت چپ پیچیده و پس از عبور از روستای سیهپوش در ساعت 8 و شانزده دقیقه و کیلومتر 615 ، خودروها را پس از باغات زیتون منطقه ، متوقّف کرده و پیاده به سمت نهر روان به راه می افتیم . وقتی به محلّ اتراق می رسیم ، وسایل مان را بر زمین گذاشته و پس از کمی استراحت و رفع خستگی ناشی از ماشین سواری ، قدم زنان مسیر رود زیبای جاری در منطقه ی سنگور را پیش می گیریم . بی جهت نیست که نام این منطقه را سنگور نهاده اند ؛ چرا که در دوسمت رودخانه ی زیبای جاری که هر لحظه ، بزرگ تر و وسیع تر می شود ، سنگ های عظیمی ، خودنمایی می کنند که صیقلی بودن برخی از آن ها ، فوق العاده اعجاب انگیز است . رودخانه را که هنوز مهربانانه در حال حرکت است ، طی کرده تا آن که کم کم با چهره ی خشن خود ، ما را به مبارزه فرامیخواند . پس از طیّ مسیری ، به آبشار زیبای سنگور می رسیم . تمام این مسیر و زیبایی های آن را با برداشتن فیلم و عکس ، ثبت دفترچه ی خاطرات مان می نماییم . آبشار را نیز طی کرده و گردنه های صعب العبور رودخانه را هم می پیماییم تا سرانجام به منطقه ای پردرخت و زیبا می رسیم . پس از کمی استراحت و مصرف تنقّلات و کسب انرژی در این مکان زیبا ، مسیر برگشت را پی می گیریم . مسیر ، واقعاً زیباست . صدای قدم زدن آب در کنار ترانه خوانی پرندگان ، جلوه ی زیبایی از کنسرت طبیعی بهار را به نمایش گذاشته است .

علی رضا هاشمی

انصافا که خیلی خوش گذشتجای تک تکتونو خالی کردیم

 آبشار زیبای سنگ ور(طارم،روستای زیبای خودم)

همه به صف ... به سمت آبشار

دلتون بسوزهمحل خوردن خوراکی

گروهان حرککککککککککککککت...

حالا خوراکی هارو هضم کنید

استراحتگاه بعدیمحل تعریف خاطرات شیرین مدیر گروه...

عجب خاطراتی ...

بارابابامممممممممم،دنننننننننننننننننگ

آخیش رسیدیما عجب منظره ای دلتون بسوزه

واکنون معرفی میشود:

درادیداممممممممممم ، عکاس باشی  گروه

طفلی از بس از گروه و طبیعت عکس انداخت خودش تو عکسا نبود.

این تنها عکسی بود که ازش داشتیم

عکاس باشی خوب و بدشو به بزرگیتون ببخشید

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

اینجاروووووووووووووووووووووووووووووووووووو

اینم تو راه برگشتمونه

سفید رود و این همه موج؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!انگاری که کنار دریاییم

از تو عکس میشه وزش باد شدید حس کرد

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/03/13ساعت 20:34  توسط رویاکلهر  | 

بازدید از مسجدالنّبی ( ص )

به نام خدایی که همگان را آزاد آفرید .

بازدید از مسجدالنّبی ( ص )

گردشگران : 10 نفر ( علی رضا هاشمی ، پیمان سلطانی اصل ، یوسف رحیمی ، سیما یزدی ، پروین کپورچیان ، حسن ترابی ، مینا افروزی ، محمّد کوچک تبار ، رؤیا کلهر و منا کلهر )

تاریخ : 20 اردیبهشت 1390

 

  یکی از بااهمّیّت ترین و مشهورترین و در عین حال زیباترین مساجد شهر قزوین ، مسجد شاه یا مسجدالنّبی ( ص ) در بافت تاریخی و مرکزی شهر است . این مسجد به دستور شاه اسماعیل صفوی ، بنا شده و پس از درگذشت وی با دستور شاه تهماسب صفوی ، ساخت و گسترش آن ، ادامه می یابد . ورودی اصلی این مسجد باشکوه از سمت خیابان امام خمینی ( ره ) است که در گذشته ، این ورودی با درختان زیبا و سر به فلک کشیده ، خودنمایی می کرده و امروزه با حوض هایی در وسط مسیر ، آراسته گشته است . سردر عظیم و رفیع مسجد اگرچه از سردر عالی قاپو ، کوتاه تر است ولی عظمت و زیبایی اش ، چشمنواز می باشد . بر بالای در ورودی اصلی ، کتیبه ایست که تاریخ تعمیر مسجد را به سال 1221 هجری قمری و زمان فتح علی شاه قاجار می رساند . پس از ورود ، پنجره ی مشبّکی که نور آفتاب را به داخل ، رهنمون می شود به چشم می خورد . ابتدا به پشت بام مسجد می رویم . از بالای بام گنبدهای پیغمبریه و کاروان سرایی در بازار ، کاملاً مشخّص است . مأذنه که مکان ایستادن مؤذّن جهت گفتن اذان بوده است در بالای سردر اصلی ، دیده می شود که فوق العاده زیباست . در حیاط مسجد که وسیع می باشد ، شبستان ها یا حجره هایی در اطراف ، تعبیه شده اند که از آن ها ، جهت استراحت و هم چنین تدریس ، استفاده می شده و امروزه با تبدیل این مسجد بزرگ به مکان اقامه ی نماز آدینه ، این حجره ها در روزهای آدینه ی هر هفته ، مملوّ از جمعیّت نمازگزار می شوند . 4 سردر عظیم که امروزه فقط 3 تای آن ها به بیرون راه دارند در 4 سمت مسجد ، دیده می شوند . بر بالای سردر جنوبی مسجد ، گنبد اصلی و زیبایی ، قرار گرفته است و زیر آن را هم گنبدخانه ی آراسته ای ، تشکیل می دهد . سردر شرقی به سمت خیابان پیغمبریه و سردر غربی به سمت بازار مسگرها ، باز می شود . زیرزمین مسجد نیز امروزه به عنوان کتاب خانه ، مورد استفاده واقع می شود . حوض زیبای بزرگی نیز در وسط حیاط مسجد متمایل به سمت جنوب ، قرار گرفته است . بر روی یکی از سردرها ، سوره ی عمّ یتساءلون ، بر دیوارنگاره ها ، حک شده است . الحق که شهر قزوین را چنین مسجدی ، شایسته است .

علی رضا هاشمی

الان داخل حجره نشستیم همه ...

اینجا روی بام مسجد وایسادیم چقدر خوش گذشت

اینجا دیگه از مسجد اومدیم بیرون

و همه به حالت عادی وایسادن !!!!!!!!!! و جلوی سر در مسجد عکس انداختیم  

ولی مثل اینکه پروین جون هنوز به حالت عادی بر نگشته

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/30ساعت 11:9  توسط رویاکلهر  |